تبليغاتX
گیتار الکتریک می زد باران

گیتار الکتریک می زد باران

رباعی طنز

یه دیوونه اینجا به عشق چشات غزل مینویسه

گرفتار تو

یه احمق تو سرمای این زمهریر

به یک فصل آغوش تبدارت

یه شاعر که آرامشش با تو بود

نشسته جدایی رو از بر کنه

میگن خیلی وقتی بریدی ازش

نمی خواد نمیتونه باور کنه

کدوم گوری هستی به دادم برس

تو آغوش کی بال و پر میزنی

به چشمای کی زل زدی بی شرف

بزن زندگیمو تبر می زنی

شب ضجه های من عاشقه

لبات رو کدوم لب تداعی شده

تنت خو گرفته به دستای کی

که آلوده این جدایی شده

به دادم برس عمق این نیمه شب

قد اتفاق تو کوتاه نیست

به دادم برس از جنون تا زمین

دوتا پنجره بیشتر راه نیست


برچسب‌ها: رستاک حلاج
نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا خدابنده|


هر وقت دراز می کشم می شنوم:

از زیر زمین صدای پا می آید

نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا خدابنده|

قطار محسن جاوشی در آلبوم آخرش، یک تفاوت آشکار با همه کارهای قبلی او و دیگر خوانندگان پر طرفدار داره اون هم ترانه این کاره که اولین ترانه مجوز گرفته پست مدرن تاریخ موسیقی پاپ ایرانه.

تو زل تابستون

تو کوچه برف نشست

یا

کاشکی یه شب صبح شه

کاش فقط ای کاش.

یا تغییر کردن قافیه و قالب ترانه از اونه به اش و از حالت ترجیع بند به مثنوی.

کلا خیلی از فاکتورهایی که روشون تاکید میشه رو تو این ترانه میشه دید. البته این ترانه بیشتر به خاطر صدای محسن چاوشی دهن به دهن پخش میشه. اما ورای اینکه آیا مخاطبای شعر پست مدرن کلا از تعداد 10 هزار نفر به هفتاد میلیون چقدر بالا بره یا کتبای مهدی موسوی -که شاعر بسیار توانمندیه- چقدر فروش بره و یا اینکه اصلا آیا جزییات این قضیه برای کسی اهمیت داره یا نه، به عقیده من این کارا بسیار ارزشمنده و می تونه از خودش یادگار به جا بزاره.

البته زمان تعیین می کنه که محسن چاوشی با این کار به شعر پست مدرن بیشتر خدمت کرده و یا شاهین نجفی.


نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا خدابنده|

هم دیدنی بودیی هم خواستنی بودی 
هم چیدنی بودی هم باغچه مون گل داشت 
زنجیر می خواستم دستتاتو بخشیدی 
از من تا اون دستا هر دره پل داشت 
پل بود اما ریخت گل بود اما مرد 
عمر منم قد عشقت تحمل داشت 
هر روز پاییزه هر هفته پاییزه 
هر ماه پاییزه هر سال پاییزه 
پنهونم از چشمات
پس ابرم 
من کاسه صبرم این کاسه لبریزه 
بارون نمی گیرم از دست زنجیرم 
بی عشق می میرم من روز دیدارم 
از دوستی پر من از دوس دلخور من 
آجر به آجر من من پشت دیوارم 
لعنت به این دیدار لعنت به این دیوار 
لعنت به این آوار من زیر آوارم 
هر روز پاییزه هر هفته پاییزه 
هر ماه پاییزه هر سال پاییزه 
پنهونم از چشمات ماه پس ابرم 
من کاسه صبرم این کاسه لبریزه

نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا خدابنده|

دارد چشمی که نیست تر می گردد

یک شب که نیامده سحر می گردد

این نامه ننوشته اگر پست شود

مردی که نرفته است برمی گردد

نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا خدابنده|

به من بگو کجا به خنده می رسیم               حالا که زندگی تکرار ماتمه

همه هراس من از اینه که چرا                     هنوز توی نگات یه بغض مبهمه

با تو دقیقه هام بی گریه میگذرن                 رو ظلمت شبم پنجره ای بذار

توی کدوم غروب پناه من میشی                 وقتی که گم شدم تو دست انتظار

دستات تجسم عشق و نوازشه                   که تو نهایت آرامش منی

از سقف سرد شب روشنی می چکه          نگام که می کنی لبخند که می زنی

احساس داشتنت شیرینه و غریب               پیش تو حتی از ابرا سبکترم

اون لحظه که نگات خیره س به آسمون       می تونم از خودم از گریه بگذرم

نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا خدابنده|


آقای سخن! معنی اعجاز تویی!

با شعر رسیدن به ته فاز تویی!

از هزل و غزل گرفته تا نثر مجیز

شیرازه شعر شهر شیراز تویی!



نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا خدابنده|

فریاد بلند بودم، آهسته شدم


خاموش شدم، گنگ و دهن بسته شدم


یک مرد بیاید و نجاتم بدهد


از این همه روزمرگی خسته شدم...



نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا خدابنده|


با زندگیم قرار خود را بستم

از گردوی پیر دار خود را بستم


پاییز که شد، زدم به سیم آخر

باران که گرفت، بار خود را بستم





نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا خدابنده

حالم از ايستگاهِ بي آر تي
حالم از پمپ بنزين ِ کارتي
حالم از اقتصاد و بي پولي
پرسه با آدمــــــاي معمولي
حالم از شعرهاي بي مصرف
... حالم از ايستادن ِ ته ِ صف
حالم از بوي گندِ سيگار و
بستن ِ سيم ِ چهار ِ گيتار و
حالم ازغـُرغـُراي بابام و
بچه م اوني نشد که مي خوام و
حالم از فال گير و معتاد و
دوُر دوُر ِ سعادت آباد و
مرسدس بنز هاي ول گرد و
بعدِ مشروب، قرص ِ سر درد و
حالم از عشق هاي دوزاري
حالم از ... هاي تکراري
حالم از رنگِ آبي ِ نيسان
از طرفدارهاي فارسي وان
از سياست مدار ِ قد کوتاه
حالم از دختراي آذر مــاه
بهم می خوره
ترانه رستاک حلاج عزیز

نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا خدابنده|

هی حس بهانه جوییم، می گیرد

خشم و غم و تندخوییم، می گیرد

اشعار بلند روز را می خوانم؛

می خوانم و دستشوییم می گیرد

نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا خدابنده|

مپسند که دور از تو برای تو بمیرم

صید تو شدم من که به پای تو بمیرم

با من همه لطف تو از روی عتاب است

تا هم ز وفا هم ز جفای تو بمیرم

گر عمر ابد خواهم از آن است که خواهم

آنقدر نمیرم که برای تو بمیرم

امیری فیروزکوهی


نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا خدابنده|

شاعر شدم و ثانیه سوزی کردم

در بحر رمل قافیه دوزی کردم

اینقدر تتن تتن تتن تن گفتم

یکدفعه اوردوز عروضی کردم

نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا خدابنده|

ای وای عجب حکایتی شد خانوم

در حق شما جنایتی شد خانوم

این شماره ی شماست رو گوشی من!؟

دردا که چه خرق عادتی شد خانوم



Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4


 

نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا خدابنده|

پاگیر عرق نشو که منگت نکند

درگیر هزار جار و جنگت نکند

یا حداقل اگر سراغش رفتی

یک جور بزن که خل مشنگت نکند

 

نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا خدابنده|


دریای غم و چشمه خون در دل من

 فواره ی جوشان جنون در دل من

هم گریه روزگار و هم قصه اشک ...

آوای سه تار ذوالفنون در دل من

نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا خدابنده|

از یک کلمه حرف حساب آشفتی


سوزاندی و خاکستر ما را رُفتی


من یک کلمه درآمدم گفتم: عشق


تو هر چه درآمد از دهانت گفتی

نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا خدابنده|

در خدمت خلق بندگی ما را کُشت
وز بهر دو نان دوندگی ما را کُشت
هم محنت روزگار و هم منت خلق
ای مرگ بیا که زندگی ما را کُشت

نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا خدابنده|


من سیب لگد خورده زارم، افسوس

من آینه گرد و غبارم، افسوس

من بغض گره گرفته ی سبزه ی عید


من ماهی تنگ بی بهارم، افسوس

نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا خدابنده|

 

ای خواهر و مادر شما را سرویس

 

ای مادر و خواهر شما را سرویس

 

لعنت  به  شما و گه به گور همه تان

 

ریدم  دهن  هر  چه  رباعی  بنویس!

 

 

نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا خدابنده|

 

کام از لب نوش می گرفتی همه عمر

جام از کف هوش می گرفتی همه عمر

اندیشه به شعر می سرشتی همه وقت

خیام که موش می گرفتی همه عمر...

نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا خدابنده|




زیبایی تو در به درم کرده عزیز

طا طاقت و هو هوش مرا برده عزیز

زیباتر از آنی که رباعی بشوی

وصفت، پدر مرا در آورده عزیز

نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا خدابنده|

«در این جهان تعداد کمی از مردم واقعا راضی و خوشبخت می باشند، همه جا غم و اندوه و حسرت مسلط و چیره است. شاید زحمات و

کوششهای تو منبعی باشد که مردم فرسوده و افتاده و کسانی که پشتشان زیر بار زندگی خم شده است، بتوانند روزی چند شادی و

استراحت و صفای خاطر نصیبشان گردد. واقعا برای پیش رفتن و ادامه مبارزه چه شعار قوی و نیرومندی است شعاری که شخص را

وا می دارد هیچ گاه تسلیم نشود! به خاطر همین نکته است که اکنون من با خاطری آسوده و قلبی آکنده از شادی و امید به کاری که

سالیان دراز عمر خود را بر سر آن نهاده ام و پیوسته به کوشش خویش ادامه داده ام می نگرم و از محصول این همه تلاش و زحمات

شبانه روزی خود قلبا راضی هستم.»


جوزف هایدن (1732-1809)

نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا خدابنده|

ای چرخ ز گردش تو خرسند نیم

آزادم کن که لایق بند نیم

گر میل تو با بی خرد و نااهل است

من نیز چنان اهل و خردمند نیم.

نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا خدابنده|

 

شب آمده باز و با دلم در جنگ است

گلخانه چشمهام رنگارنگ است

یاد تو بخیر باشد و جای تو خوش...

امشب چقدر دلم برایت تنگ است.

نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا خدابنده|

در دنیای آمپلی فایرها ارزش هر کس به نگفته هاشه، نگفته هاش...

ناگفته و نا شنفته هایی که نگو!

یک مشت به دل نهفته هایی که نگو!

من ماندم و این رباعیاتی که نپرس...

من ماندم و این نگفته هایی که نگو!

نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا خدابنده|

 

ما زاده راستی و مستی هستیم

آزرده رنج خود پرستی هستیم

ما گمشده ی پیچ و خم عصر زوال

ما شاعر انتهای هستی هستیم.

نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا خدابنده|

 

با رود زمان غرق تب و تاب عبور

مواج پی شوکت دریاچه ی نور

خورشید من و تو را به خود می خواند

بگذار که بگذریم از این شب دور

 

 

به داد دل این دل ناشاد برس

به عیادت این مرض حاد برس

مطرودم و کمبود مخاطب دارم

آقای ذبیحی تو به فریاد برس

 

نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا خدابنده

 

دیدم که تو شیرینی و من فرهادم

هر چه که حیا و شرم رفت از یادم

 

شیطان حرام زاده گولم زد و باز

از هول هلیم توی دیگ افتادم...

نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا خدابنده|

 

کام از لب نوش می گرفتی همه عمر

جام از کف هوش می گرفتی همه عمر

اندیشه به شعر می سرشتی همه وقت

خیام که موش می گرفتی همه عمر...

 

 

نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا خدابنده|


مطالب پيشين
» رستاک
»
» مسافرا که برن، قطار می مونه
»
»
» بابک صحرایی
» اول اردیبهشت
» این روزها
»
» ترانه جدید رستاک
Design By : ParsSkin.com